حجاب اجباری!
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395
16:20
چند وقت پیش مدتی بود که صبح ها میزدم شبکه پویا که به یاد بچگی ها کمی کارتون نگاه کنم. اما یک روز در کمال تعجب، یک چنین انیمیشنی رو دیدم:


ادامه :
با
خودم فکر کردم هدف سازنده ی ایرانی این انیمیشن از اون روسری روی سر بچه
چیه؟ ما کلی کارتون دیدیم که خارجی بودن و بچه ها که سهله، مادر و پدرهاشون
هم اصلا حجاب هم نداشتن و مسئله و مفسده هم نداشت! آنه شرلی و جودی و
هایدی و آنت و ...
حالا این که دیگه بچه است! اگر میخواد بگه به سن تکلیف رسیده و روی «حجاب» تاکید کنه، پس اون همه موی مدلی و فر خورده و از این ور و اون ور عمدا بیرون زده چیه؟ اگر هم میخواد بگه هنوز بچه است و به سن تکلیف نرسیده پس این روسری دیگه چیه؟!
در واقع، هر چند معمولا بچه ها رو از کوچیکی یه روسری بهشون میدن تا باهاش انس بگیرن و عادت کنن اما برای همون ها هم که مادرهاشون چنین قصد آموزشی دارند، سعی میکنن تمرینشون بدن که روسری رو درست سرشون کنن. منتها چون هنوز کوچیکن و خوب بلد نیستن، گاهی موهاشون بیرون میاد که همه دیدیم که معمولا سریع روسریهاشونو درست و گره ها رو بامزه محکم میکنن!
اما این کاراکتر ماشاءالله!! نه موهاش تصادفی بیرون اومده و نه در طول کارتون سعی میکنه بپوشوندش!!
در واقع، ما تصویری از روسری گذاشتن به بچه ها ارائه میدیم که دلشون بخواد همینجوری روسری سرشون کنن؟!!! چرا آخه؟!!
خب اگر اصلا روسری نداشت چش بود؟!
بعد که دقت کردم دیدم نخیییر... بعد از اون تبلیغی که از سریال سرزمین کهن و اصرار بر بیرون نشون دادن موهای خانمها توی تلوزیون (مدتها بعد از این کار در سینما) دیده بودم، دیدم انگار حالا نوبت برنامه ی کودکه و اصلا این کارتون کلا دیفالتش اینه که موها - نه فقط در مورد بچه ها بلکه بزرگترها هم - بیاد بیرون!
حالا این که دیگه بچه است! اگر میخواد بگه به سن تکلیف رسیده و روی «حجاب» تاکید کنه، پس اون همه موی مدلی و فر خورده و از این ور و اون ور عمدا بیرون زده چیه؟ اگر هم میخواد بگه هنوز بچه است و به سن تکلیف نرسیده پس این روسری دیگه چیه؟!
در واقع، هر چند معمولا بچه ها رو از کوچیکی یه روسری بهشون میدن تا باهاش انس بگیرن و عادت کنن اما برای همون ها هم که مادرهاشون چنین قصد آموزشی دارند، سعی میکنن تمرینشون بدن که روسری رو درست سرشون کنن. منتها چون هنوز کوچیکن و خوب بلد نیستن، گاهی موهاشون بیرون میاد که همه دیدیم که معمولا سریع روسریهاشونو درست و گره ها رو بامزه محکم میکنن!
اما این کاراکتر ماشاءالله!! نه موهاش تصادفی بیرون اومده و نه در طول کارتون سعی میکنه بپوشوندش!!
در واقع، ما تصویری از روسری گذاشتن به بچه ها ارائه میدیم که دلشون بخواد همینجوری روسری سرشون کنن؟!!! چرا آخه؟!!
خب اگر اصلا روسری نداشت چش بود؟!
بعد که دقت کردم دیدم نخیییر... بعد از اون تبلیغی که از سریال سرزمین کهن و اصرار بر بیرون نشون دادن موهای خانمها توی تلوزیون (مدتها بعد از این کار در سینما) دیده بودم، دیدم انگار حالا نوبت برنامه ی کودکه و اصلا این کارتون کلا دیفالتش اینه که موها - نه فقط در مورد بچه ها بلکه بزرگترها هم - بیاد بیرون!


هر
چند این کارتونها معمولا سعی دارن محتوای خوبی داشته باشن. اما من واقعا
معنی این کار طراح انیمیشن رو نمیفهمم! انگار که این، یک بخشی از نوع لباس
پوشیدن اینهاست! مثل موهای فرق باز کرده ی قجری توی سریال "قهوه ی تلخ" که
البته خدا رو شکر اونجا با هدبند درست شده بودند!!
این چه عمد و چه از روی ناآگاهی، در هر صورت به یکی از سخت ترین آموزشهای زمان کودکی به بچه ها، یعنی «حجاب» شدیداً آسیب میزنه که کارتونهای خارجی هم شاید این آسیب رو نداشته باشن. چون میشه همانند فیلمهای تلوزیونی داخلی و خارجی، فرق اونها رو برای بچه ها شرح داد. اما در این مورد چکار میشه کرد؟!
بهرحال، جز آه، کاری از ما بر نیومد تا اینکه توی منزل یکی از اقوام که خانواده ی خوبی هم هستند، کتاب داستان بچه ی کوچیک خانواده رو دیدم که از تعجب شاخام در اومد! :
(خط خطی های مدادیِ روی صفحات،کار بچه است و ربطی به مطلب من نداره)



این چه عمد و چه از روی ناآگاهی، در هر صورت به یکی از سخت ترین آموزشهای زمان کودکی به بچه ها، یعنی «حجاب» شدیداً آسیب میزنه که کارتونهای خارجی هم شاید این آسیب رو نداشته باشن. چون میشه همانند فیلمهای تلوزیونی داخلی و خارجی، فرق اونها رو برای بچه ها شرح داد. اما در این مورد چکار میشه کرد؟!
بهرحال، جز آه، کاری از ما بر نیومد تا اینکه توی منزل یکی از اقوام که خانواده ی خوبی هم هستند، کتاب داستان بچه ی کوچیک خانواده رو دیدم که از تعجب شاخام در اومد! :
(خط خطی های مدادیِ روی صفحات،کار بچه است و ربطی به مطلب من نداره)



این کتاب مثلا لالایی هست! لالایی مادرهای فشن! برای بچه هاشون! که اصلا نمیدونم... جای حرفی نمیذاره واقعاً !
چند وقت قبلتر هم توی یک کتاب دیگه - البته نه گروه سنی کودکان - تصاویری از این دست رو هم در سرتاسر کتاب دیده بودم:


هر چند، همون موقع هم دلم سوخت... درسته که اینجور تیپها الآن توی جامعه ی ما هستند و جزئی از واقعیت فضای حقیقی ماست... اما واقعیت است! حقیقت که نیست! حق که نیست! کتاب هم عرصه ای نیست که نشه روی اون کار کرد و نظارت داشت و قانون گذاشت!
بحث اینجاست که اگر از منظر قانون کشوری نگاه کنیم، «حجاب اجباری» قانونی هست که وضع شده و از بحث «حجاب واجب شرعی» جداست، و فارغ از اینکه این قانون خوبه یا بده، کاملا محل بحثه و من هم تاکیدی روی هیچ طرف بحث ندارم و قابل تغییر هم هست،اما بهرحال فعلا که قانون هست و خیلی هم دارن روش مانور میدن! و تخلف از قانون هم تخلف از قانونه و باز هم دارن روش مانور میدن! پس چطور اینطوری راحت در کتابها و رسانه ها بخصوص تلوزیون ،به یک «تخلف» -ولو با علم به وجود آن در سطح جامعه- «رسمیت» داده میشه؟! در صورتی که بنظر میاد جلوی پخش فیلم، سریال، و درج عکسهایی که این اشکال = تخلف! رو دارند، راحت تر بشه گرفت و با عواملی که تصویرگری و انیمیشن سازی رو هم به همین صورت طراحی میکنند، بعنوان متخلف! راحت تر برخورد کرد تا عوام مردمی که در سرتاسر ایران پخشند و لزوما دستور کاری برای توی خیابان آمدن ندارند!!
(تازه این فقط از منظر بحث «برخورد و جلوگیری» هست که بعضی خیلی دارن روش مانور میدن! وگرنه اگر بحث فرهنگ سازی رو باز کنیم که دیگه سخن بسیاره!)
اگر کسی از ما بپرسه که چرا ناراحتید؟ آیا دلیل برای غصه خوردن کمه؟
- مدعیان دین و ایمان! که از پای منبرها، تا خطبه ی نمازها منشأ تمامی مشکلات رو بدحجابی عنوان کرده و به مردمی که بخشی از همین مردم ! هستن به نمایندگی از حزب اللهی ها، جمهوری اسلامی، انقلاب، امام، و اصلا خدا! اهانت میکنند! و اسمش رو امر به معروف و نهی از منکر میگذارن!
- بعد صدا وسیماست که همینها رو توی 22 بهمن و صفهای طویل انتخابات، و مشتاقان دیدار با رهبری معظم، بولد میکند!
- بعد گشت ارشاد و غیره با لباسهای ما - یعنی حجاب - به اونها (البته نه در 22 بهمن و انتخابات! در بقیه ی روزها) تذکر! میدن!
- بعد توی سریالهای تلوزیون بدبختها و بیچاره ها چادر و روسری و مقنعه به سبکی که کاملاً اشاره به حجاب میکنه، دارند ولی بقیه نه ... (این تصویر اینقدر تثبیت شده که حتی یادمه توی سریال جاده چالوس، وقتی خونوادهه ورشکست شدن رفتن مسافر خونه بخوابن،ولی روشون نمیشد،تو ماشین خانمه به دخترش میگه برو اون مقنعه ی منو از عقب وردار بیار! (با مقنعه ورشکسته تر بنظر میاد!))
- بعد توی برنامه های کودک هم دخترها و خانمها رو این شکلی طراحی میکنند ، و از اون طرف توی شبکه ی معارف، بچه های مدعو، همه لباس یک شکل، بعضا همه چادر (اخیرا دیدم بفکر افتادن چادره رو رنگی کردن!) و از اول تا آخر فقط صلوات (اخیرا یذره هم دست میزنن!) میفرستن!
- بعد من با این چهره ای که از من و دینم و حجابم به نمایش گذاشته اند، میرم بیرون، وقتی به کسی تذکر میدم که آشغالی که رو زمین ریخته رو برداره و بندازه تو سطل آشغال! هم، نزدیکه بیاد منو قورت بده! و از شدت نفرت از چشماش آتیش میباره! اونجاست که تازه میفهمم که دزدی های کلان و اختلاس و غیره هم تقصیر من بوده خودم نمیدونستم!
- بعد واسه خرید کل مغازه ها رو بگردم و توی جمهوری «اسلامی» ایران! از بین اونهمه لباسهای رنگارنگ که دغدغه ی بقیه فقط اینه که کدوم مدل یا قیمت رو انتخاب کنن، حتی دو گزینه هم محض رضای خدا برای انتخاب من وجود نداشته باشه که بینشون شک کنم! آخرش برگشتنی برم پارچه فروشی که پارچه بگیرم، بدم خیاط برام بدوزه!!
- بعد میرم دانشگاه یه عده تو کلاسهای انقلاب و غیره من و امثال منو چپ چپ نگاه میکنن و با تنفر از من! میگن که آزادی ندارن!
- و بعد از اعلام نتایج هر انتخابات هم اگر اون کسی رو که من انتخاب کردم هم انتخاب شد، باز بهتره تا 8 ماه از خونه نیام بیرون! وگرنه ...
- بعد، هر جا هم میشینی، یا باید ثابت کنی که اون نفهمی و تحجر به اسم انقلابی گری که بهت نسبت دادن، وصله ی ناجوره و قبول نداری و حرف رهبر این مملکت هم این نیست! و یا باید بین یه عده دیگه ثابت کنی که منحرف نیستی و اصل اسلام چیز دیگه ایه و این بحث هم معنیش ترویج بدحجابی نیست!
- آخرش هم ،هم نمیتونی به خودت اجازه بدی پای توهین به مردم تکبیر بگی یا سینه بزنی، هم اعتراض نمیکنی چیزی بهم نخوره و به تریش قبای کسایی هم برنخوره یوقت خلاف همدلی نشه، اما هم متحجری، هم منحرفی ، هم نمیتونی لباس بخری ، هم آزادی دیگرانو سلب کردی!، هم نمیتونی رأی بدی و متقلبی، هم دزدی ها تقصیر توئه ، هم تو خیابون و پاساژ و سینما و تئاتر و کافی شاپ نمیتونی بری ، و حالا هم حتی نمیتونی بچه ات رو با خیال راحت بنشونی پای تلویزیون ، کتاب ، یا بحث دوستاش تو مدرسه!!
یعنی باید بری بمیری! همین!
حالا این غصه داره؟! نداره که!
...
یادش بخیر...
کبری و خانواده ی آقای هاشمی در کازرون و غیره، کار داستانها رو با همون لباسها هم راه می انداختن! و ما اصلا احساس کم و کسری هم نمیکردیم!

چند وقت قبلتر هم توی یک کتاب دیگه - البته نه گروه سنی کودکان - تصاویری از این دست رو هم در سرتاسر کتاب دیده بودم:


هر چند، همون موقع هم دلم سوخت... درسته که اینجور تیپها الآن توی جامعه ی ما هستند و جزئی از واقعیت فضای حقیقی ماست... اما واقعیت است! حقیقت که نیست! حق که نیست! کتاب هم عرصه ای نیست که نشه روی اون کار کرد و نظارت داشت و قانون گذاشت!
بحث اینجاست که اگر از منظر قانون کشوری نگاه کنیم، «حجاب اجباری» قانونی هست که وضع شده و از بحث «حجاب واجب شرعی» جداست، و فارغ از اینکه این قانون خوبه یا بده، کاملا محل بحثه و من هم تاکیدی روی هیچ طرف بحث ندارم و قابل تغییر هم هست،اما بهرحال فعلا که قانون هست و خیلی هم دارن روش مانور میدن! و تخلف از قانون هم تخلف از قانونه و باز هم دارن روش مانور میدن! پس چطور اینطوری راحت در کتابها و رسانه ها بخصوص تلوزیون ،به یک «تخلف» -ولو با علم به وجود آن در سطح جامعه- «رسمیت» داده میشه؟! در صورتی که بنظر میاد جلوی پخش فیلم، سریال، و درج عکسهایی که این اشکال = تخلف! رو دارند، راحت تر بشه گرفت و با عواملی که تصویرگری و انیمیشن سازی رو هم به همین صورت طراحی میکنند، بعنوان متخلف! راحت تر برخورد کرد تا عوام مردمی که در سرتاسر ایران پخشند و لزوما دستور کاری برای توی خیابان آمدن ندارند!!
(تازه این فقط از منظر بحث «برخورد و جلوگیری» هست که بعضی خیلی دارن روش مانور میدن! وگرنه اگر بحث فرهنگ سازی رو باز کنیم که دیگه سخن بسیاره!)
اگر کسی از ما بپرسه که چرا ناراحتید؟ آیا دلیل برای غصه خوردن کمه؟
- مدعیان دین و ایمان! که از پای منبرها، تا خطبه ی نمازها منشأ تمامی مشکلات رو بدحجابی عنوان کرده و به مردمی که بخشی از همین مردم ! هستن به نمایندگی از حزب اللهی ها، جمهوری اسلامی، انقلاب، امام، و اصلا خدا! اهانت میکنند! و اسمش رو امر به معروف و نهی از منکر میگذارن!
- بعد صدا وسیماست که همینها رو توی 22 بهمن و صفهای طویل انتخابات، و مشتاقان دیدار با رهبری معظم، بولد میکند!
- بعد گشت ارشاد و غیره با لباسهای ما - یعنی حجاب - به اونها (البته نه در 22 بهمن و انتخابات! در بقیه ی روزها) تذکر! میدن!
- بعد توی سریالهای تلوزیون بدبختها و بیچاره ها چادر و روسری و مقنعه به سبکی که کاملاً اشاره به حجاب میکنه، دارند ولی بقیه نه ... (این تصویر اینقدر تثبیت شده که حتی یادمه توی سریال جاده چالوس، وقتی خونوادهه ورشکست شدن رفتن مسافر خونه بخوابن،ولی روشون نمیشد،تو ماشین خانمه به دخترش میگه برو اون مقنعه ی منو از عقب وردار بیار! (با مقنعه ورشکسته تر بنظر میاد!))
- بعد توی برنامه های کودک هم دخترها و خانمها رو این شکلی طراحی میکنند ، و از اون طرف توی شبکه ی معارف، بچه های مدعو، همه لباس یک شکل، بعضا همه چادر (اخیرا دیدم بفکر افتادن چادره رو رنگی کردن!) و از اول تا آخر فقط صلوات (اخیرا یذره هم دست میزنن!) میفرستن!
- بعد من با این چهره ای که از من و دینم و حجابم به نمایش گذاشته اند، میرم بیرون، وقتی به کسی تذکر میدم که آشغالی که رو زمین ریخته رو برداره و بندازه تو سطل آشغال! هم، نزدیکه بیاد منو قورت بده! و از شدت نفرت از چشماش آتیش میباره! اونجاست که تازه میفهمم که دزدی های کلان و اختلاس و غیره هم تقصیر من بوده خودم نمیدونستم!
- بعد واسه خرید کل مغازه ها رو بگردم و توی جمهوری «اسلامی» ایران! از بین اونهمه لباسهای رنگارنگ که دغدغه ی بقیه فقط اینه که کدوم مدل یا قیمت رو انتخاب کنن، حتی دو گزینه هم محض رضای خدا برای انتخاب من وجود نداشته باشه که بینشون شک کنم! آخرش برگشتنی برم پارچه فروشی که پارچه بگیرم، بدم خیاط برام بدوزه!!
- بعد میرم دانشگاه یه عده تو کلاسهای انقلاب و غیره من و امثال منو چپ چپ نگاه میکنن و با تنفر از من! میگن که آزادی ندارن!
- و بعد از اعلام نتایج هر انتخابات هم اگر اون کسی رو که من انتخاب کردم هم انتخاب شد، باز بهتره تا 8 ماه از خونه نیام بیرون! وگرنه ...
- بعد، هر جا هم میشینی، یا باید ثابت کنی که اون نفهمی و تحجر به اسم انقلابی گری که بهت نسبت دادن، وصله ی ناجوره و قبول نداری و حرف رهبر این مملکت هم این نیست! و یا باید بین یه عده دیگه ثابت کنی که منحرف نیستی و اصل اسلام چیز دیگه ایه و این بحث هم معنیش ترویج بدحجابی نیست!
- آخرش هم ،هم نمیتونی به خودت اجازه بدی پای توهین به مردم تکبیر بگی یا سینه بزنی، هم اعتراض نمیکنی چیزی بهم نخوره و به تریش قبای کسایی هم برنخوره یوقت خلاف همدلی نشه، اما هم متحجری، هم منحرفی ، هم نمیتونی لباس بخری ، هم آزادی دیگرانو سلب کردی!، هم نمیتونی رأی بدی و متقلبی، هم دزدی ها تقصیر توئه ، هم تو خیابون و پاساژ و سینما و تئاتر و کافی شاپ نمیتونی بری ، و حالا هم حتی نمیتونی بچه ات رو با خیال راحت بنشونی پای تلویزیون ، کتاب ، یا بحث دوستاش تو مدرسه!!
یعنی باید بری بمیری! همین!
حالا این غصه داره؟! نداره که!
...
یادش بخیر...
کبری و خانواده ی آقای هاشمی در کازرون و غیره، کار داستانها رو با همون لباسها هم راه می انداختن! و ما اصلا احساس کم و کسری هم نمیکردیم!

فقط بی انصافها! نامردها!
از این ور به اسم روشنفکری ما رو میزنین، از اون ور به اسم حزب اللهی آبرومونو میبرین!
دیگه این کثیف کاری و انتقام گیری و از اونور هم اهمال کاری، «با دنیای بچه ها» چرا؟!
اونا بچه ن! میفهمی؟ بچه!
از این ور به اسم روشنفکری ما رو میزنین، از اون ور به اسم حزب اللهی آبرومونو میبرین!
دیگه این کثیف کاری و انتقام گیری و از اونور هم اهمال کاری، «با دنیای بچه ها» چرا؟!
اونا بچه ن! میفهمی؟ بچه!
این وسط کج سلیقگی بعضی از معدود هنرمندانی هم که میخوان درست کار کرده باشن هم بماند!
