شاید برای شما هم اتفاق بیفتد- افتاد- افتاده- هنوز نیفتاده؟!
شنبه 6 آذر 1395
18:24
خیلی هیجان زده شده بودم اما ...
سال 89 بود که مستندی در مورد آخرالزمان و شخصیتهای آخرالزمانی و شعیب ابن صالح و غیره بین مردم پخش شده بود و اون رو دیدم. خیلی هیجان زده شدم! با درستی و غلطی اون مستند کاری ندارم ولی حس خیلی خوبی داشتم...
اون موقع ها به دکتر احمدی نژاد اعتماد داشتم اما از بعضی کارها و رفتارها ناراحت بودم. هر روز هم یک تیتر جدیدی راجع به آقایی به نام «مشایی» بیرون می اومد و خاطرم رو ناراحت میکرد.
تا اینکه دیدم اینجوری نمیشه! باید تکلیف این موضوع رو روشن کنم. چون هر وقت که میخوام به این نتیجه برسم که اینها منحرف شدند و از دست رفتند و فلان، یک اتفاقاتی می افته و حرفهای دکتر رو که میشنوم، میبینم که نه!... اینا نمیتونن منحرف باشن! سرنخ های «اصلی» دستشونه. کاملا هم محسوسه و سطح نگاه کاملاً بالاست.
اما از یک طرف دیگه، اطلاعات و اخباری که هر روز از «تیم جریان انحرافی» منتشر میشد، نمیتونست تو فهرست اقدامات افرادی مثل دکتر احمدی نژاد با اون نگاه بالا و هدفهای بلند قرار بگیره! تناقضی وجود داشت که هیچ طرفش رو نمیشد حذف کرد! همینجوری هم که نمیشد منکرشون شد!! اخبار جریان انحرافی رو شخصیتهای موجّهی میگفتند! بعضیاشون مسئول بودند و بعضیاشون سخنرانهای محبوب و شناخته شده! بعضیاشون حتی مرجع و علّامه بودند و مورد تأیید رهبری!!
خلاصه دیدم اینطوری نمیشه! هر کفه ی ترازو، اونقدری سنگین نیست که به کفه ی دیگه غلبه کنه! اونقدر هم سبک نیست که بشه نادیده گرفتش!
لذا شروع کردم به تحقیق جدی در مورد «مشایی»! ... (ادامه مطلب)
سال 89 بود که مستندی در مورد آخرالزمان و شخصیتهای آخرالزمانی و شعیب ابن صالح و غیره بین مردم پخش شده بود و اون رو دیدم. خیلی هیجان زده شدم! با درستی و غلطی اون مستند کاری ندارم ولی حس خیلی خوبی داشتم...
اون موقع ها به دکتر احمدی نژاد اعتماد داشتم اما از بعضی کارها و رفتارها ناراحت بودم. هر روز هم یک تیتر جدیدی راجع به آقایی به نام «مشایی» بیرون می اومد و خاطرم رو ناراحت میکرد.
تا اینکه دیدم اینجوری نمیشه! باید تکلیف این موضوع رو روشن کنم. چون هر وقت که میخوام به این نتیجه برسم که اینها منحرف شدند و از دست رفتند و فلان، یک اتفاقاتی می افته و حرفهای دکتر رو که میشنوم، میبینم که نه!... اینا نمیتونن منحرف باشن! سرنخ های «اصلی» دستشونه. کاملا هم محسوسه و سطح نگاه کاملاً بالاست.
اما از یک طرف دیگه، اطلاعات و اخباری که هر روز از «تیم جریان انحرافی» منتشر میشد، نمیتونست تو فهرست اقدامات افرادی مثل دکتر احمدی نژاد با اون نگاه بالا و هدفهای بلند قرار بگیره! تناقضی وجود داشت که هیچ طرفش رو نمیشد حذف کرد! همینجوری هم که نمیشد منکرشون شد!! اخبار جریان انحرافی رو شخصیتهای موجّهی میگفتند! بعضیاشون مسئول بودند و بعضیاشون سخنرانهای محبوب و شناخته شده! بعضیاشون حتی مرجع و علّامه بودند و مورد تأیید رهبری!!
خلاصه دیدم اینطوری نمیشه! هر کفه ی ترازو، اونقدری سنگین نیست که به کفه ی دیگه غلبه کنه! اونقدر هم سبک نیست که بشه نادیده گرفتش!
لذا شروع کردم به تحقیق جدی در مورد «مشایی»! ... (ادامه مطلب)
وقتی میگم «تحقیق جدی» یعنی «تحقیق جدی»! نه کد گرفتن، مشورت با بچه های بالا، مطالعه ی سایتهای خبری خاص و غیره!! نه!
همه ی ما «تحقیق جدی» و «اصولش» رو بلدیم. فقط مشکل اینجاست که وقتی یک موقع هایی «قلباً» «نمیخوایم» نظرمون عوض بشه، ازش استفاده نمیکنیم! در واقع «جوری تحقیق میکنیم که نتیجه ش همونی بشه که میخوایم!!». چاله چوله هاش رو میدونیم، اما نادیده ش میگیریم و فقط به طرف یا طرفهای مقابلمون «تحقیق واقعی» رو توصیه میکنیم و میگیم که منصف! باشن!
وقتی داشتم سرچ میکردم، به چند تا وبلاگ ساده برخوردم که یکسری حرفهای رهبری رو بولد گرده بود. اونها رو که خوندم باورم نشد! عجیب بود که جملات به این روشنی که دقیقاً حق و باطل رو نشون میده،تا حالا کجا بودن؟! اون چیزی که از اون جملات میشد فهمید این بود که ماجرای احمدی نژاد اونی نبود که همه میگفتن!! حتی برعکس ... ! به خودم گفتم پس این جملات به این محکمی و واضحی، چرا تو تلوزیون با آب و تاب پخش نشده تا همه بشنون و این بحثها رو تمومش کنن!
باورپذیر نبود!
چون تازه سال 88 تموم شده بود. سالی که تلوزیون در نهایت سطح روشنگری ، از همون اول که از کاندیداها پرسیده بود «اگر نتیجه شما نباشید، تمکین میکنید یا نه؟» و میگفتن : «بله حتماً! » و این سوال و جواب رو دائماً پخش میکرد، گرفته، تا واژه واژه و خط به خط، حرفهای مهم رهبری که کاملاً نافذ و موثر ، اونها رو به گوش مردم میرسوند. اخبارگو ها با آب وتاب خبر میخوندن و قسمتهای «تعیین کننده» و «فصل الخطاب» حرفهای رهبری رو از زبان خودشون پخش میکردن و تکبیر مردم رو هم تهش! با هر بخش خبری، یک موضوع پرونده اش بسته میشد! موضع رهبر رو همه می فهمیدن.
ولی حالا چی شده بود؟ یک سال بعد، تلوزیون، همون رئیس جمهوری که پارسال توسط مردم انتخاب شد و به قصد «حمله به نظام و رهبری (چنانچه آشوبگرها شعار "مرگ بر اصل ولایت فقیه" یا "نه غزه نه لبنان..." میدادن!) » ، مورد حمله قرار گرفت، رو که حالا آماج حمله های جدید قرار گرفته رها کرده بود؟!! مگه میشه؟!! چون فقط یک سال گذشته بود (و در واقع ، از پایان بازه ی 8 ماهه ی آشوب در کشور هم فقط چند ماه گذشته بود) و ما طبیعتاً انتظار داشتیم وقتی موضوعی در کشور تا این حد بولد میشه، نظر رهبری هر چی که هست، بصورت بولد شده و مشخص از تلوزیون پخش بشه و اگر دروغ و تهمت بوده، مثل همون روزها ، پرونده اش بسته بشه! برای همین هم درست تحقیق نکرده بودیم چون لازم نمیدونستیم!!
حالا این من بودم که پای مانیتور خشکم زده بود! به خودم گفتم : این آخرالزمانه ها!! ممکنه اینا غلط باشن گول نخور! برو تو سایت رهبری ببین همین جملات رو واقعاً گفتن؟!!
خوشبختانه وبلاگهای مذکور، لینک منبع به سایت رهبری رو هم داده بودند! رفتم و دیدم که بله! درسته! رهبری این جملات مهم رو گفته اند! پس چطور تلوزیون اینا رو نگفت؟ یعنی من نشنیدم؟!!! چرا اینقدر بی سر و صدا؟!!...
دروغ نگفتم اگر بگم واقعاً دهنم هم باز مونده بود! اون لحظه بود که یک حسی زیر پوستم قل خورد! حسی که میگفت : « از شاسگولی بیا بیرون! موضوع پیچیده تره! »
بعد رفتم و «اصل صحبتهای مشایی» رو جست و جو کردم.
اون روزها سایتی بود که البته الآن دیگه نیست!! اونجا فایلهای صوتی ای از خود صحبتهای آقای مشایی گذاشته بودند. بعلاوه ی متن سخنرانی های پیشین. دیگه حتی اگر متن هم جعلی باشه صدا که دیگه جعلی نبود!! خود صحبتها رو گوش دادم و شاخام دراومد!!
این شد که منی که تا اون روز فکر میکردم توی آخرالزمان ، و بخصوص در مورد آدمهای غیر معصوم، به هیچ «نتیجه ی قطعی»ای نمیشه رسید،یکی از کفه های ترازوم کاملاً خالی شد و تناقضهام همه برطرف شد و تونستم یک نتیجه ی قطعی بگیرم!! (پ ن : یکی از دلایلی که به شدت به پدیده ی «احمدی نژاد» مدیونم هم همین هست! اول: جهان بینی و هدف بلندی که بهم ثابت کرد این دوره و زمانه هم «میشه» اونو خواست و در جهتش حرکت کرد! و دوم: اینکه میشه ثابت قدم بود و همیشه «همه ی» حق طلبی ها به «افول و زوال» ختم نمیشن!)
اون روز بود که متوجه شدم خدا چه لطفی به من کرده تا مثل بقیه گول نخورم و «حقیقت» رو بفهمم. حالا سؤالی که در وهله ی اول پیش می اومد،این بود که دلیل اینهمه جنجال سازی چیه پس؟! و البته وقتی «حقیقت» و «دروغهای مربوط به اون» رو بدونی، خیلی سخت نیست نتیجه گیری!! مشخصه که دولتی که درد «عدالت» داشته باشه، «یه عده» در برابرش بی صدا نمیمونن! و وقتی صداشون در بیاد،هم، نمیگن "ما دزدیم ، داره نونمونو آجر میکنه" که!! میگن "اون دزده"! نمیگن "ما منحرفیم داره رسوامون میکنه" که! میگن "اون منحرفه"! طبیعیه!
و حالا سؤال بعدی ای که پیش می اومد این بود که : پس اون همه آدم موثق و بر و بچه های انقلابی چی؟ اونایی که نه تنها باور کردن، بلکه خودشونم دو تا گذاشتن روش چی؟!
اینجا بود که من در جواب این سؤال، که توی ذهن خودم ایجاد شده بود، پای اون مطلب، در همون وبلاگ، این کامنت رو نوشتم:
عنوان مطلب: پاسخ های شنیده نشده
کامنت من:
عجب!!! واقعاً سوالیه! پس چرا کسی انگار این حرفها رو نشنیده! البته از کسانی که تاکیدات مکرر رهبر انقلاب و سفارش ها و راهنمایی های روشنگرانه ی ایشون رو نمی شنوند، انتظاری هم نیست که این حرفها رو بشنوند… خدایا خودت به فریاد این جماعت برس…
به نظر من کسانی که نمی شنوند(نمی خواهند بشنوند) چند دسته هستند:
1- کسانی که واقعاً نمی شنوند! یعنی فقط به این طرف و آن طرف نگاه می کنند و هرچه روزنامه ها و سایت ها می نویسند و حتی صحبت های آقا را هم تحریف شده تیتر می زنند(که خود آقا هم به این موضوع اشاره کرده اند)را ساده لوحانه و بدون تحقیق باور می کنند.
2- کسانی که اساساً ساده لوح نیستند ولی در حلقه ی اطرافیان خود، کسانی را دارند که از آنها به عنوان منبع خبری، تغذیه می شوند. واین منابع خبریشان هستند که می توانند به هرکدام از این دسته ها که نام می برم تعلق داشته، و درنتیجه اخبار اشتباه در اختیار این افراد قرار دهند.
3- کسانی که اطرافیانی به عنوان منبع دارند، ولی فقط به عنوان منبع خبری از آنها خط نمی گیرند. بلکه غالباً مرید، شاگرد، دوستدار، طرفدار، و به نحوی الگو پذیر از آنها هستند و بنابراین هرچه ایشان بگویند را باور می کنند و ملاک تشخیص حق و باطل برایشان مساوی است با نظر این آقا و آن آقا! (حتی در مواردی که می فهمند نظر استادشان با نظر مقام معظم رهبری جور نیست، نظر امام خامنه ای را یا اساساً نشنیده گرفته و یا طور دیگری تفسیر کرده تا شبیه نظر استاد خودشان شود- یک چیزی تو مایه های : ایشالا گربه است!) چون هرگز نمی خواهند قهرمانانشان در ذهنشان خراب شوند…
4- کسانی که در مورد بعضی اتفاقات، بسیار سطحی قضاوت کرده و یا به دلایل فوق، موقتاً قضاوتی غلط می کنند، و با حرارت زیادی هم این قضاوت را بیان می دارند. بعداً که نظر آقا را می شنوند، به اشتباه خود پی برده ولی به علت غرور نمی توانند به خود اجازه دهند که از نظرات قبلی و آتش وارانه ی خود کوتاه بیایند و به سادگی 180 درجه در اظهاراتشان تغییر ایجاد کنند. شاید اگر قبلاً کمی نرم تر موضع می گرفتند، کار اینقدر برایشان سخت نمی شد! ولی به هر حال با چنین توجیه نامناسبی که: ممکن است اعتماد مردم به آنها از دست برود، توقف کرده وهر چند دیگر به ان اظهار نظر های پرحرارت ادامه ندادند، ولی از آن نیز باز نگشتند. و در مقابل ظلمی که روبروی چشمشان انجام می شود، حرف مولای خود را تنها گذاشته و سکوت می کنند…
5- کسانی که دقیقاً حالت مورد چهارمی را دارند با این تفاوت که متاسفانه با همان توجیه و به علت همان غرور، نه تنها در اظهار نظرهای مهاجمانه ی خود توقف نکردند، بلکه همانند اتوبانی که به غلط در آن افتاده باشند، اراده کردند که همین مسیر نادرست را با همین شتاب تا ته بروند! و زمان کم کم گذشت و آنقدر بد گفتند که خودشان هم باورشان شد که حرف حق را می زنند!
6- کسانی که خودشان منشا این تهمت ها هستند و یا از دسته های فوق بوده و به مرور زمان به این دسته پیوسته اند. کسانی که حتی در توجیه ضدیت آشکار رفتار و عملکردشان با نظر رهبری، اینطور اظهار می کنند که : وظیفه رهبری یک چیز است، وظیفه ما یک چیز دیگر!….
کاش روزی برسد که این ساده لوحی ها، اعتمادهای بیجا و شخصیت پرستی ها، قضاوتهای عجولانه، غرور، و غفلت دست از سر این افراد بردارد. …