یادآور بهار

چهارشنبه 27 اسفند 1393
19:23
بهاری (تنها.دعاگو)

دلم برای پیام های بهاری و خالصانه ات، که پر بود از صلح و صفا و دوستی و گذشت و بخشش و بزرگواری و رحماء بینهم، تنگ شده بود1...

پیامهای بی کینه و بدون سیاستزدگی...

تو، سینه ات پر از عطر بهار است. قلبت پر از جوانه های انتظار است...

دلم میخواست در لحظات اول سال جدید، بعد از کلام رهبرم، صدای تو را بشنوم و روی ماه تو را با همان لبخند دلنشینت ببینم...

تویی که هرگز از تو بجز مهر و عاطفه و احترام برای مردم ندیدم...

تو از قلبت انرژی میجوشد... وجودت از امید به بهار لبریز است...

خداوند همیشه تو را در پناه خودش عزیز و پر امید و بانشاط بدارد ، و از تیرهای غضب و نفرت کینه جویان و جهل بی خردان، و هر شر و بدی دور نگه دارد...


با تمام وجودم

 دوستت دارم

رئیس جمهور همیشگی من花だよ。お花 のデコメ絵文字...

 


برچسب‌ها:

داریم میرسیم...اندکی دیگر...

دوشنبه 25 اسفند 1393
03:12
بهاری (تنها.دعاگو)

چقدر خوب زنده مانده ایم

در این سرما

 

طوری که بنظر نمی آید نفس میکشیم

اما هستیم

 

حرکت میکنیم

مثل رشد یک گیاه

   

  



برچسب‌ها:

شرف الشمس تو کافیست...

شنبه 23 اسفند 1393
13:55
بهاری (تنها.دعاگو)


کس نشد یوسف ما را به بهایی بخرد

درک آن نیست به شایستگی اش پی ببرد

باز هم فصل بهار آید و ما منتظریم

تیغ حق پرده ی بطلان بتان را بدرد

گر کنون پرده نشینی به سرای فقرا

مرغ آزادگی ات در همه عالم بپرد

«نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا»

شرف الشمس تو کافیست که من را ببرد

  
 


برچسب‌ها:

روز قیامت آی بخندیما!!!!!!!

شنبه 9 اسفند 1393
22:46
بهاری (تنها.دعاگو)

بعضیا روز قیامت :

هه هه هه! بابا جمع کنین ما که میدونیم چقدر پول دادین اینجا رو ...
wow
! این چی بود دیگه... هه هه هه! مثلا الآن خوشید نابود شد؟!!! خخخخ! برید بابا دروغگو ها ... اینام که دارن مثلا از قبرها مثلا میان بیرون بهشون چقدر دادین بیان این کارو بکنن؟... بابا دست از توهم بردارید به اون محمودتون هم بگین شما با این کارها دیگه تو سیاست ایران جایی نداریـ... آخ... اینا دیگه کی اند دارن منو میبرن؟... هه هه هه! برید خودتونو سیاه کنین! بابا بقول محمودتون آبو بریزین اونجا که...عه اونجا چه خبره؟... بابا شما دیگه روی سنگ پا رو هم سفید کردین!... این مثلا پل صراطه؟... خخخخ ... لعنت به شما و اون محمودتون که مملکتو به باد فناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ...........(سقوط(

... یکی دو نفر دیگه از همونا: شما دیگه کی هستین؟! فک کردین ما نفهمیدیم اینم آدم خودتون بود انداختینش پایین؟... برید با اون 11 روز...

آخ آخ اینجا چقد داغه! نمیدونم آثار بدبختی هایی که اون محمود سرمون در آورد، کی دست از سرمون بر میداره! وووییییی! ای بابا اینجا چرا اینقدر گرمه! نمیشه لرزید! ... خدا لعنت کنه احمدی نژاد رو که روبروی ولایت ایستاد! ایشالا خدا جوابشو بده فقط...

شما منحرفا دیگه شورشو در آوریدین! این همه آدمو منم سیب زمینی و یارانه میدادم، اینجا جمع میشدن، صف میگرفتن، نقش حساب و کتاب بازی میکردن!... اونام آدمای خودتونن مثلا دارن شفاعت میکنن!... این موجودات عجیب غریبم حتما از ونزوئلا ورداشتین آوردین! ... اونم حتما باغ آقا محموده با سی هزار میلیارد پول مردم... پولای مملکتو خوردین آسمونو قرمز کردین... من نمیخوام! نمیام! اصلا خودتی! به من چه! به تو چه!... من کجام..اینجا کجاست..شماها کی هستیــــــــــــــــــــــــن؟......

  

 


برچسب‌ها:

خود را به من بشناسان!

پنجشنبه 7 اسفند 1393
14:41
بهاری (تنها.دعاگو)

زراره می گوید:

به امام صادق علیه السلام عرض کردم: قربانت گردم، اگر من زمان غیبت ولی عصر را درک کردم چه عملی انجام دهم؟

حضرت فرمودند: مداومت کن بر این دعا:


 

 األلّهمّ عرِّفنی نفسَکَ فإنَّکَ أن لَم تُعَرِّفنی نفسَکَ لَم أعرِف نَبیَّکَ أللّهمَّ عرَّفنی رسولَکَ فانَّک أن لَم تُعَرِّفنی رسولَکَ لَم أعرِف حُجَّتَکَ أللّهمَّ عرِّفنی حجّتَکَ، فإنَّکَ أن لَم تُعَرِّفنی حُجَتَّکَ ضَلَلتُ عَن دینی

اصول کافی،ج1،ص337


برچسب‌ها:

نهضت اندیشه یا نهضت کامنت!

سه شنبه 5 اسفند 1393
11:52
بهاری (تنها.دعاگو)


سلام

این نوشته را در این سایت  بعنوان کامنت گذاشته بودم. بنظرم آمد بهتر است بعنوان مطلب در اینجا بیاورم:

سلام دوستان
طولانیه ولی خواهشا بخونین:
منم میخواستم همین پیشنهاد )جواب ندادن به کامنتهای توهین آمیز و تکرار شایعات بی اساسی که بارها تکذیب شده یا توضیح داده شده است ، فحاشی ها بی اخلاقی ها و یک کلام : کامنتهای کینه ای در سایت) رو بدم. اینا اصلا دوست دارن ما بهشون جواب بدیم.بعضی دیگه حرفهاشون به جایی رسیده که ارزش جواب دادن نداره.توجه بفرمایید :«ارزش«!
مهندس مشایی هم یکبار گفته بودن : «بعضی تهمت ها حتی تکذیبش هم زشته بخدا!!» راست هم میگن.
دیگه وقتی بعضی توهین و ناسزا رو به حد اعلاش رسوندن، بهترین جوابها رو دادن هم اشتباهه. میدونین مثل چی میمونه؟ مثل این میمونه که یک نفر توی کوچه یقه ی منو بگیره، بگه: «فلان فلان شده! من میدونم که تو فلان گناه -در حد سانسور- رو میکنی!» حالا من باید بیام داد و بیداد کنم سند بیارم که من «فلان گناه مذکور» رو نکرده ام؟! شما باشید روتون میشه؟! اصلا این جور موقع ها آدم خنده اش میگیره!



برچسب‌ها:

طراح قالب: آوازک

[ طراح قالب: آوازک ]
آهن آبدیده را زنگ عوض نمی کند / چهره ی انقلاب را جنگ عوض نمیکند / به خیل دشمنان بگو : به کوری دو چشمتان / مطیع امر رهبری، رنگ عوض نمی کند
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مبشر بهاران - آرشیو 1393/12 است. || طراح قالب avazak.ir