داریم میرسیم...اندکی دیگر...
چقدر خوب زنده مانده ایم
در این سرما
طوری که بنظر نمی آید نفس میکشیم
اما هستیم
حرکت میکنیم
مثل رشد یک گیاه

در
حد «آه...»
دستهایمان یخ زده است...
اما گرمیم
در حد «ها...»
یواش و آرام
قدم به قدم
روی برف ها
دوستی دستهای یخ زده را دراز میکند
یار عقبی را نیم قدمی جلو تر می آورد
درحالی که زانوی خودش خم است

مثل اقیانوس...
چقدر زیادیم
اما مظلوم...
چقدر پرفریادیم
اما خاموش...
چقدر خوب زنده مانده ایم
در این سرما...

برای استراحت
چیزی نداریم
جز توصیه ی : «سعی کن نخوابی!»
از یک دوست دیگر

یک جک میگوید
هه هه هه..
میخندیم...
یخهای صورتمان کمی باز میشود
هه هه هه..
هـ ..
چشمهای کسی چیزی میبیند از دور
:
..آنجا بهار است...
می بینی رفیق؟
...
و خروشی از جوانه های زیر خاک،
از شادی برمیخیزد

داریم میرسیم...
چیزی نمانده...
داریم میرسیم...