گونه های نادر!
سه شنبه 7 مهر 1394
20:25
به نام خدا
امروز میخواهم در موردموضوعی بنویسم که شاید تکراری باشد اما متن من تکراری نیست!
نمیدانم این اینترنت و تلگرام بود که ما را با چنین پدیده هایی آشنا کرد یا اینکه از همان ابتدا تا بوده همین بوده!
همین پدیده هایی که ذاتاً تو سری خورند و معلوم نیست چه گلی به سر دنیا زده اند که توقع دارند در بهشت متولد میشدند! همچنین گویا اصلا بهشتی برای آنها قابل تصور نیست! چنانکه تصور درستی از همین دنیا هم ندارند! نمیدانند با خود چند چند اند؟! از چی ناراحت اند و چی اذیتشان میکند؟ کلا مثل آن بچه هایی میمانند که فقط میگویند :«نوموخواااام!!!» ولی معلوم نیست چی را نمیخواهند؟! فقط ناراضی اند!
ادامه...
مثلا از کیفیت خودرو و برخورد پلیس و فساد اداری و
اعتیاد و بی کاری و غیره ناراضی اند و دائما با درست کردن یکسری جک و متن
های جدی و غیره ، ممالک دیگر را توی سر مملکت خودشان میزنند در حالی که
آمریکا و ژاپن و روسیه و غیره هم از مشکلات بزرگ و بعضاً به مراتب عمیق تری
رنج میبرند و البته شاید یکسری نخاله آنجا نباشند –شاید!- که هر روز بر سر
خودشان بکوبند و یا اینکه چون اعتماد بنفس ملی دارند و فکر میکنند همین
جوری اش از همه ی دنیا بهتر هستند، پس چنانچه مشکل و حتی بحرانی داشتند،
فقط نسبت به آن معترضند و نه اینکه خود را با دیگر کشورها مقایسه کنند!
1- در مورد آنها نمیدانم! اما در مورد خودمان میدانم که همواره در سرزمین من، انسان از هزاران سال پیش، با آیین انسانیت و احترام به مقدسات و جستجوی پروردگار جهانیان زندگی میکرده و تمدن تشکیل داده و شاهان خود را از کودکی با سه ویژگی «توان جنگیدن» ، «دانا بودن» ، و «مقدس بودن» رشد میداده ، و لذا تا بوده «مدیریت تمدن ها» با «اعتقادات و انسانیت» گره خورده است. ونکته ی مهم این است که این خود یک ویژگی مطلوب و نشان دهنده ی والا بودن سطح اندیشه و فرهنگ و «زندگی کردن با در نظر گرفتن هدف خلقت» بوده است و نه یک زندگی صرفا قبیله ای بدون هیچ هدفی و مشابه آن حلقه ی مفقوده ای که داروین به دنبال آن میگشت: آن قومی که حد فاصل شامپانزه و انسان حکیم امروزی باشد!
نه!
ما اینگونه زندگی نکرده ایم و این از افتخارات ماست که هر حرکت مادی ما با در نظر گرفتن ابعاد فلسفی و معنوی اش همراه بوده است. اما از اینکه عده ای حتی خودِ همین موضوع را هم نقطه ی ضعف قلمداد میکنند ، میگذریم چرا که در همین ابتدای بحث، مشخص میشود اینان از حیث درک «چرایی موجودیت» و «تفاوت» اصولی «انسان» با سایر موجودات دچار مشکل هستند! پس انتظاری نمیرود که بقیه ی این مطلب را بخوانند! لذا ما نیز میگذریم و برای دیگران ادامه میدهیم....
2- حالا در طول تاریخ و گذر زمان، عده ای از مردم و عده ای از قبائل –در سطح روئسا- تا حاکمان بزرگتر و پادشاهان و دربارها بخوبی موفق به اعمال این موارد نمیشدند، چنانکه از همان ابتدای هبوط انسان بر زمین، شیطان نیز با او به زمین آمد و گفته شد : و در زمین فرود آیید که برخی از شما برخی دیگر را دشمنید!...
و باز هم گفته شد که : قطعاً شیطان، برای شما دشمنی آشکار است!
و البته تمایلات خلاف جهت کمال، از سوی نفس مادی انسان نیز در کنار این دشمن بیرونی وجود داشته چنانکه یوسف ع میگوید: همانا نفس من مرا به بدی امر میکند و اگر خداوند مرا کمک نمیکرد، به گناه دچار میشدم!
چه کسم من؟ چه کسم من؟ که بسی وسوسه مندم / که از آن سوی کشندم که از این سوی کشندم...
و پر واضح است که همه ی انسانها لزوما در این کشمکش خیر و شر ، توفیق یکسانی نداشته اند و برخی از گمراهی رهایی یافته و برخی به آن گرفتار شده اند! لذا طبیعی است که بسیاری از حکومت ها و افراد و اشخاص نتوانند آن مسیر اولیه ای که این تمدن بزرگ و الهی و با شکوه دارد ، به خوبی ادامه دهند و در نسلهای بعد، علاوه بر چشیدن و دیدن طعم دنیا و قدرت و زرق وبرق آن در منسبهای بالاتر، عده ای کوته بین را که از عمق مدیریت جامعه ی انسانی ناآگاهند و فقط دم و دستگاه چشمشان را میگیرد ، به طمع و هوس اندازد تا به جایگاه های قدرت دست یابند و واضح است که اینان دیگر هدف تعالی و خدمت به جامعه ی انسانی را ندارند! و همینطور ادامه یابد تا جایی که تشریفات به سر حدی رسد تا شاهانی بیایند که نفس یا شیطان ، این اندیشه را در ذهن آنان ایجاد کند : فرزند شاه که بالاخره شاه میشود! پس چرا اینقدر آموزش ببیند؟!
و این روال گمراهی، روالی تنها در سطح حکام نیست و بلکه در بین فرد فرد افراد جامعه نیز رخ میدهد و چنین میشود که همواره در میان انسانهایی صالح که در هر موقعیت مادی یا در هر سطح اقتصادی ای باشند و در هر کجای زمین که زندگی کنند، همچون اشرف مخلوقات و انسان وارسته و شریف و عزیز زندگی میکنند و آفریدگار این هستی بزرگ و بی منتها را بندگی میکنند ، و از مسیرهای در شأن انسان و انسانیت، برای رسیدن به اهداف خود بهره می برند؛ همواره کسانی هم پیدا میشوند که با آمدن هر موضوع جدید و پیشرفت جدید و دستگاه جدید ، و قانون جدید و فرصت جدید و موقعیت شغلی جدید و محل زندگی جدید و منابع طبیعی جدید ، و کشفیات جدید و تکنولوژی جدید، «همان اول» به دنبال سوراخ و عیب و منفذش میگردند تا ببینند چطور میتوانند از آن سوء استفاده کنند، آن را بپیچانند، از آن بگریزند یا آن را به تسخیر خود در آورند و اگر سودی برای همگان دارد، دست کم، سهم بیشتری را نسبت به سایرین، از آنِ خود کنند!
و نمیشود انتظار وجود چنین آدم هایی را نداشت! حالا چطور ممکن است در سطح حکومت و قدرت این اتفاق نیفتد و مواردی همچون «حکومت»، «مذهب» ،« آیین» و حتی «پیامبران الهی» ، (بعنوان همان چیزهای جدید که ممکن است پیش بیایند،) بالافاصله پس از در معرض قرار گرفتن، طعمه ی هدف های منفعت طلبانه و انحصار طلبانه و سودجویانه ی این قبیل افراد نشوند؟
و چنین میشود که اگر عیسی ع مردم را به خدا و عدالت دعوت میکند، یک عده «منفعت طلب احمق» که منافع خود را در خطر میبینند سعی میکنند او را به صلیب بکشند! و عده ی «منفعت طلب کمی باهوش تر»، از صلیب به جا مانده از ماجرای او، برای خود حکمرانی مذهبی درست میکنند و مدتها با همان صلیب خون انسانها را در شیشه میکنند! حالا اسف بارترین لحظه، کدام لحظه است؟ لحظه ای که به دنبال عیسی ع میگردند تا او را بکشند؟ نه! لحظه ای که پاپ ها به حکومت میرسند؟ نه! لحظه ای که میخواهند گالیله را گردن بزنند؟ باز هم نه! این لحظه دردناک است: اکنون! قرن 21 ! لحظه ای که با وجود این همه رشد عقلانیت و اطلاعات و امکان مشاهده و مطالعه ی روال تاریخ، یک نفر برگردد بگوید : «پس در این ماجراها، از بین مردم عادی، منفعت طلبان احمق، منفعت طلبان باهوش تر، و عیسی ع ؛ تقصیر بر گردن عیسی ع است!!» این است که از همه ی فجایع مربوط به صفر تا صد ماجرای عیسی ع ، دردناک تر است! پس برای کسانی که فرق بین مادرشان که با چاقو برایشان غذا درست میکند و قاتلی که با چاقو پدرشان را میکشد، ندانسته و از «چاقو» متنفر میشوند! ، فقط میتوان متاسف بود و از ایشان خواست که همین جا ادامه ی مطلب را رها کنند و ما نیز از شرح فرق بین «ابزار» و «سوء استفاده از آن» و اینکه چگونه «دین» و «خدا» هم میتواند ابزار واقع گردد، میگذریم و بحث را برای دیگران ادامه میدهیم...
3- و سالها میگذرد و انسانهای حقیقی و صالح ، از سوء استفاده گران از ابزارها و غیرابزارهای ابزار شده، رنج میبرند و از آنجاییکه آنها خوبند و هدف خلقت و اشرفیت انسان را میدانند، همانند خدای خود که به یکباره همه را عذاب نمیکند و فرصت میدهد،ایشان نیز سعی میکنند از مجاری درست، نصیحت، پند، موعظه، رفتار نیک ، کنار آمدن با آنهایی که کوته نظرند و دلسوزی و تلاش برای ارتقاء دید آنها و بیدار کردنشان مسیر جامعه ی انسانی را به سمت درست خود بازگردانند... لذا تا یک نفر حقشان را خورد، -چه از روی ضعف و چه از روی بزرگواری- یکهو چاقو در شکمش فرو نمیکنند و از صحنه ی عالم حذفش نمیکنند تا بتوانند نفسی کشیده و بگویند: آخیش، حالا بدون این انگل، راحت با انسانیت کامل زندگی میکنیم! ...
بنابراین وقتی سیستم سلطنت دیگر از منظرشان جوابگو و اصلاح پذیر نباشد، حتی سیستم را هم عوض میکنند و البته در همان مسیر هم همواره در کشمکش با نیروهایی خواهند بود که در برداشتن سیستم قبلی با آنها همسویند اما در اینکه به جایش چه بگذارند، ... نه! و در نتیجه همیشه کشمکش هست و مبارزه هست و مشکلات هستند ... توفیقاتی حاصل میشود اما همچنان راه مانده است! انسانهای واقعی کمک میخواهند ، دعا میکننند، تلاش میکنند، صبر میکنند، ایستادگی میکنند، و تا جایی که بتوانند حرکت میکنند ... و درنتیجه این کشمکش ادامه میبابد تا جایی که حجت ها بر قومی و در نهایت بر جهان تمام شود. که معمولا در این زمان پرودگار عذاب میفرستند و البته وعده داده که صالحین را نجات داده و تنها گناهکاران را عذاب میکند و درتمام ماجراهایی که تاکنون برای ما تعریف کرده نیز چنین کرده است...
و اما امروز که شاید بیش از هر دوره ی تاریخی دیگر، جنگ ها و فساد ها و خون ریزی ها و دزدی ها و ریاکاری ها و در امان نماندن تمامی مظاهر قدرت، مدیریت، علم، و مذهب، از سوء استفاده ی ابزاری ، قابل مشاهده و لمس است، اینکه چرا طوفان نوح ع شر تمامی اشرار را از سر صالحین کم نمیکند و یا زمین دهان باز نمیکند و کاخ های مستکبران را نمی بلعد یا چرا از آسمان سنگ نمی بارد و درست بر فرق سر بعضیها فرو نمیآید، به همان دلیل است که در آن اعصار که چنین عذابهایی نازل میشد، معجزات اثبات پیامبری نیز همچون بیرون آمدن شتر از صخره ، جابجا کردن تخت ملکه سبا و شکافتن نیل و ید بیضاء بود ، درحالیکه معجزه ای که آخرین پیامبر برای تمامی انسانهای پس از خود می آورد، از جنس «کتاب» است!(طبیعیست که برای انسانهایی که با ابزار "اندیشه" دعوت شده اند، اتمام حجت نیز از جنس "فهم و درک" خواهد بود.)
در واقع، اکنون عصری است که هرچند هنوز هم معجزات فیزیکی تعجب برانگیز و جذب کننده باشند و به تبع آن، طوفانها و زلزله ها و اتشفشان ها و غیره ، وحشتناک باشند، اما هستند کسانی که در اوج یک معجزه ی فیزیکی، آن را به ناقص بودن علوم تجربی ربط بدهند و بگویند ممکن است بعدها چگونگی اش کشف شود (که راست هم میگویند) و همچنین بسیاری از مردمان همین عصر، حتی منتظر آخر دنیا در سال 2012 هم بوده اند! پس حجت در این عصر، زمانی بر انسان ها تمام میشود که حجت بر «فهم بشریت» تمام شود. زمانی که باور کردن فلسفه ی خلقت و اشرفیت انسان، و جوهره ی الهی اش، وابسته به اژدهای عصای موسی ع نباشد! و از «درون» بجوشد، هر آنچه سابقاً با تجسمی «بیرونی»، انسان را –ولو با دانشی اندک- در مسیر درستش نگه میداشت!
و از دید جهانی نیز، زمانی که هر چه از جنس خیر است، یا هنوز نشانی از خیر در وجودش دارد، جای خود را در جبهه ی خیر، پیدا کند و هر آنچه از شر است و دیگر امکان تغییر ندارد، در غده ی چرکین خود متمرکز شود، و آن زمان خواهد بود که حجت تمام میشود ،و نبرد نهایی خیر و شر انجام خواهد شد. همان زمان که میگوییم: «حجت خدا» می آید.
این روال، بر هر کسی که حتی اعتقادی به هیچ دینی –چه برسد به اسلام!- نداشته باشد هم پر واضح است! در واقع اگر آنچه در تاریخ گذشته است را بعنوان یک داستان نیمه تمام، برای یک داستان سرا یا فیلم ساز بی اعتقاد تعریف کنی و از او بعنوان یک متخصص سوال کنی که پایان منطقی این روال چیست، همین پاسخ را خواهد داد.. چنانکه تخیلی ترین فیلمهای هالیوودی نیز – تنها با تفاوت در وارونه نشان دادن نمادهای خیر و شر که هدف از اینکار نیز قابل درک و البته از این بحث خارج است- با همین منطق به پایان میرسند! چون ، فطرت بشر، ذاتاً ، فقط همین پایان را میپسندد و منطقی و عادلانه میداند!
پس معتقدانی که منتظرند خدا کاخ سفید یا حداقل خانه ی نتانیاهو را در زمین فرو ببرد، اشتباه میکنند و نیز اشتباه میکنند ناامیدانی که جهان را «رها شده» و پیرو «قانون جنگل» میپندارند ، و به این تصور رسیده اند که میبایست خود «سهم» خود را – بهمان شیوه ی جنگلی- از آن بگیرند و در شیوه ی جنگلی نیز نمیتوان هم تمام انسانیت و خیرخواهی را داشت و هم اکثر منافع مادی را ! ناچار عده ای فدا خواهند شد و کاری نمیتوان کرد! این که «لا حول و لا قوه (هیچ حول و قوتی نیست) الا بالله (جز برای خدا)» محترم! ، اما فعلا که قدرت دست این ابر قدرتهاست!!! پس ناچااااار باید با قاتلان مردمانی که سرزمینشان اشغال شده ، یااصلی ترین حامیان آنها (بدون این پرسش از خود که براستی چرا از آن حمایت میکنند؟!) بصورت دیپلامتیک!، عاقلانه! ، و واقع بینانه! کنار آمد و اصطلاحاً گلیم خود را از آب بیرون کشید!...البته که آنان نیز اشتباه میکنند.
خدا هنوز هم میتواند با یک طوفان سر و ته قضیه را هم آورد (چنانکه خود نیز همین را گفته است) اما حالا که طوفان نشده، پس دو نتیجه میتوان گرفت:
- یا خدایی وجود ندارد! (چون ظاهراً آنطور که باید، خدایی نمیکند!)
- و یا راهش این نیست!
و برخی «معتقدان» و نیز برخی «مخالفان آنها» اشتباه میکنند که بدون اندیشه در نتیجه ی دوم، یکی در قالب دعا و نفرینِ صِرف، و دیگری در قالب قناعت به وضع موجود و شروع به یادگیری فنون آن! ، هر دو بنحوی ریز و ظریف (طوری که اغلب،خود هم متوجه نشده اند،) عملاً نتیجه ی اول را پذیرفته اند!
اگر کسی از درک چرایی این اشتباه و همان بحث «فهم بشریت» عاجز است و همچنان معتقد است که نگارنده ی این متن هنوز گرسنه اش نشده که این را نوشته، بهتر است حقیر را بخشیده و از ادامه ی خواندن صرف نظر کند ، چنانکه ما نیز از ادامه ی تشریح این موضوع واضح میگذریم، و ادامه ی مطلب اصلی را برای دیگران بیان میکنیم...
4- حالا ما یک جهان داریم با یک عده انسان که در نقاط مختلف آن پراکنده و ساکن شده اند. و در این میان ، انسانهایی در «عرصه ی انسانیت» مطرح هستند که:
اولاً هدف خلقت خود و شرافت خود بر جهان را میدانند لذا جوانب زندگی فردی و اجتماعی که حکومت را هم شامل میشود، از «باور و اندیشه» (تحت عنوان امروزی «مذهب») جدا ناپذیر میدانند.
دوماً اگر دارای تمدنی هزاران ساله در زمین باشند و متوجه بشوند که از همان ابتدا تمدن هایشان با باور و اندیشه و عقیده گره خورده بوده، خوشحال شده و به خود افتخار میکنند و توی سر خودشان نمیزنند، چرا که بین ابزار و سوء استفاده از ابزار تفاوت قائلند!
سوماً همه ی عرصه ی انسانیت برایشان اهمیت دارد و نمی توانند به کمال جهان و کمال انسان نیاندیشند و به قانون جنگلی قناعت کنند.
پس این انسانها خوب میفهمند که با وجود شیطان، و نفس مادی انسان، همواره عده ای سوء استفاده گر هم هستند، و تا وقتی سوء استفاده گران باشند، به لجن کشیدن نام قدرت، حکومت و دین و هر آنچه رنگ و بوی ان را دارد نیز خواهد بود، و تا وقتی چنین دردی وجود دارد، دزدی هست، قتل هست، فساد هست، مقابله هست، تحریم هست، مزخرف گویی رسانه ای هست، دروغ هست، رفتار قهر آمیز و غیر مسئولانه هست، اجرا کردن اهداف شر، و حتی بد اجرا کردن اهداف خیر هم هست!
پس اولا انتظار ندارند در بهشت متولد شده باشند! مملکت خود را جهنم توصیف نکرده و ممالک دیگری که آنها هم طبیعتا دارای مشکل هستند و بعضاً حتی با مشکلاتی عمیق تر و فجایعی عظیم تر دست و پنجه نرم میکنند،را بر فرق سر خود و کشور خود به این جرم که پرچم دار حرکت درست انسانی بوده اما همیشه عده ای به همان دلائل گفته شده، از داخل و خارج سعی در کج کردن مسیرش داشته اند، نمی کوبند!
دوماً اشکال در رفتار هر کس که نمادی از نمادهای خیر را به همراه خود داشته باشد، به حساب اصل خیر و منشأ خیر (= دین ، مذهب و آیین های هدایت انسان و ترویج انسانیت ، و در واقع، خدا) نمیگذارند و از آنجا که میدانند انسانهایی که راه کمال را پیش میگیرند پس یعنی در ابتدا ناقص بوده اند و ضعفهایی دارند لذا هر کس را که با وجود و علم به هر ضعفی که دارد، راه خیر را در پیش گیرد، سرزنش نمیکنند! و ضعفش را در سرش نمیکوبند مگر اینکه خود تلاشی برای رفع ضعفهای جامعه و افراد دور و برشان بکنند. و قطعاً تمسخر و مقایسه های تمسخر آمیز و سرکوفت زننده و تحقیرکننده ی اینترنتی-تلگرامی رایج امروزی را روش اینکار نمیدانند!
لذا عقده های درونی و کسالت و بی حوصلگی شان نیز به این سمت نمیرود که هر چیزی را مقابل هر چیزی قرار دهند! :
«بجای این جلف بازی ها و کف زدن های بیخود، از رزمندگان دفاع مقدس دعوت کنید!»
«بجای موسیقی، سخنرانی گوش دهید!»
«بجای موسیقی و هنر و ورزش و .... برو درست رو بخون!»
«بجای شمع روشن کردن برای مرتضی پاشایی، برای شهدایتان شمع روشن کنید!»
«بجای دست زدن، صلوات بفرستید!»
«بجای خندوانه ماه عسل ببینید!»
و برعکس :
«بجای ماه عسل خندوانه ببینید!»
«بجای اینکه در مسجد به فکر کفشهایم باشم، ترجیح میدهم در خیابان به فکر خدا باشم!»
«بجای عزاداری برای امام حسین ع به فقرا کمک کنید!»
«رقص دختران هندو را بهتر از نماز خواندن تو میدانم. چون آنها با شادی و رضایت باطن میرقصند و تو به زور نماز میخوانی!»
«بجای عزای عمومی گرفتن برای هر ضایعه، و تعطیل کردن برنامه ها، برای حل مشکلات فکری بکنید!»
و...
و سوماً، هنگامی که ضایعه ی بزرگی به انسانها وارد آید، کوته بینانه، آن را با مشکلات دیگر مقایسه نکرده و اندک تلاشی هم که توفیق به فعلیت و انجام را یافته، به بهانه ی اینکه بقیه ی تلاش ها موفقیت آمیز نبوده اند، زیر سوال نمیبرند!
لذا نمی دانم آن پدیده ای که از پخش نشدن خندوانه ، یک شب اضافه تر از عزای عمومی، به گفته ی خودش «ناراحت به رخت خواب میرود» ، چه موجودی است؟! که اصولاً «له شدن دوهزار نفر آدم» که هر لحظه اخبار بیشتری از فجیع بودن آن، و گمانه های عمدی بودن آن به گوش میرسد، برای «ناراحت به رخت خواب رفتنش» موضوعیتی ندارد!
و آن پدیده ، چه موجودیست که می گوید : «حالا مگر خانواده ی قربانیان منا، میخواهند طنز ببینند؟! پخش نشدن برنامه ها چه سودی برای آنها دارد؟!» و اصولا ککی در بدنش نبوده که «خودش» را گزیده و «ناراحت» کند! و گویا در هر زمان که تحت عنوان «عزا» سکوت کرده یا به سکوت راضی شده است، چونان کودکی بوده که به دلیل نامشخصی، او را از چیزی محروم کرده اند و فقط منتظر است تا زمان آن محرومیت پایان یابد!
به این پدیده ها، پدیده هایی که فاجعه ی له شدن آدم ها کنار هم، در آفتاب داغ و لب تشنه و لابلای خیسی عرقهایشان در حالی که دنده هایشان در سینه شان فرو میرفته و از ترس قلبشان در حلقشان میزده و کسانی از اطراف – مثل غرق شدگان در آب – روی آنها سوار میشوند تا خودشان را نجات دهند، با دست و پای شکسته ساعتها گریه میکنند و داد میزنند و کمک میخواهند و روبروی همدیگر جان میدهند و جان دادن دیگران را به چشم میبینند، را با سقوط هواپیما یا انفجار و یا حتی کشتار غزه هم نه! بلکه با اعتیاد و بیکاری و کاغذ بازی و رانت و اختلاس مقایسه میکنند! و اندیشمندانه و به زعم خود واقع بینانه (!) ژست گرفته و میگویند: «حالا فقط مشکل ما همینه دیگه؟!...یعنی مشکلات دیگه نداریم؟...» را هم اضافه کنید!
اینجاست که میفهمم شاعر بزرگ پارسی ، این بیت شعر که «... تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی» را جهت لایک خوردن نسروده و احتمالا امثال این موجودات تعجب برانگیز آدم نما، آن زمان هم میزیسته اند و اینکه امروز هجوم و حضور این پدیده ها بیشتر حس میشود و قلب هرکه هنوز بویی از انسانیت برده را از درد میفشارد و بغض و خشم وجدان بشری را به جوش می آورد این است که این گونه ی عجیب، اکنون از صدقه سر شعار آزادی بیان ، تکنولوژی اینترنت و تلگرام توانسته اند دغدغه های نوک دماغی خود را در تیراژی وسیع بروز داده و منتشر کنند!
و این وسط «غفلت» است که به جان انسانهای واقعی می افتد و باعث میشودکه به اینها لایک بزنند، به جکهای تحقیر کننده شان بخندند، و در سطح مدیریتی، برای حل این معضل ، با فوریتی بیش از هر معضل دیگر در اجتماع بشری ، فکری اساسی نکنند! چرا که این جریان، ناخواسته ، بیش از جنگ و خونریزی، در حال زیر سوال بردن مفهوم انسانیت است.. و میگویم ناخواسته، چون در این حد و حدودها فهم و درک ندارد که این کار را عمداً انجام دهد! حتی اگر عده ی محدود منفعت طلبان باهوش تر، از این روند، عمداً سود ببرند و صدایش را در نیاورند.
پس این اینترنت و تلگرام بود که ما را با چنین پدیده هایی آشنا کرد در حالیکه از همان ابتدا تا بوده همین بوده ولی تاکنون تا این حد امکان بروز نیافته است!...
من یک زیست شناس هستم و به شخصه علاقه مندم روی این موجودات کار کنم و ژنومشان را بررسی کنم و ببینم که چه گونه ای هستند؟! از چی درست شده اند؟ چی می خورند که اینطور میشوند؟ و از کدام سیاره آمده اند!
1- در مورد آنها نمیدانم! اما در مورد خودمان میدانم که همواره در سرزمین من، انسان از هزاران سال پیش، با آیین انسانیت و احترام به مقدسات و جستجوی پروردگار جهانیان زندگی میکرده و تمدن تشکیل داده و شاهان خود را از کودکی با سه ویژگی «توان جنگیدن» ، «دانا بودن» ، و «مقدس بودن» رشد میداده ، و لذا تا بوده «مدیریت تمدن ها» با «اعتقادات و انسانیت» گره خورده است. ونکته ی مهم این است که این خود یک ویژگی مطلوب و نشان دهنده ی والا بودن سطح اندیشه و فرهنگ و «زندگی کردن با در نظر گرفتن هدف خلقت» بوده است و نه یک زندگی صرفا قبیله ای بدون هیچ هدفی و مشابه آن حلقه ی مفقوده ای که داروین به دنبال آن میگشت: آن قومی که حد فاصل شامپانزه و انسان حکیم امروزی باشد!
نه!
ما اینگونه زندگی نکرده ایم و این از افتخارات ماست که هر حرکت مادی ما با در نظر گرفتن ابعاد فلسفی و معنوی اش همراه بوده است. اما از اینکه عده ای حتی خودِ همین موضوع را هم نقطه ی ضعف قلمداد میکنند ، میگذریم چرا که در همین ابتدای بحث، مشخص میشود اینان از حیث درک «چرایی موجودیت» و «تفاوت» اصولی «انسان» با سایر موجودات دچار مشکل هستند! پس انتظاری نمیرود که بقیه ی این مطلب را بخوانند! لذا ما نیز میگذریم و برای دیگران ادامه میدهیم....
2- حالا در طول تاریخ و گذر زمان، عده ای از مردم و عده ای از قبائل –در سطح روئسا- تا حاکمان بزرگتر و پادشاهان و دربارها بخوبی موفق به اعمال این موارد نمیشدند، چنانکه از همان ابتدای هبوط انسان بر زمین، شیطان نیز با او به زمین آمد و گفته شد : و در زمین فرود آیید که برخی از شما برخی دیگر را دشمنید!...
و باز هم گفته شد که : قطعاً شیطان، برای شما دشمنی آشکار است!
و البته تمایلات خلاف جهت کمال، از سوی نفس مادی انسان نیز در کنار این دشمن بیرونی وجود داشته چنانکه یوسف ع میگوید: همانا نفس من مرا به بدی امر میکند و اگر خداوند مرا کمک نمیکرد، به گناه دچار میشدم!
چه کسم من؟ چه کسم من؟ که بسی وسوسه مندم / که از آن سوی کشندم که از این سوی کشندم...
و پر واضح است که همه ی انسانها لزوما در این کشمکش خیر و شر ، توفیق یکسانی نداشته اند و برخی از گمراهی رهایی یافته و برخی به آن گرفتار شده اند! لذا طبیعی است که بسیاری از حکومت ها و افراد و اشخاص نتوانند آن مسیر اولیه ای که این تمدن بزرگ و الهی و با شکوه دارد ، به خوبی ادامه دهند و در نسلهای بعد، علاوه بر چشیدن و دیدن طعم دنیا و قدرت و زرق وبرق آن در منسبهای بالاتر، عده ای کوته بین را که از عمق مدیریت جامعه ی انسانی ناآگاهند و فقط دم و دستگاه چشمشان را میگیرد ، به طمع و هوس اندازد تا به جایگاه های قدرت دست یابند و واضح است که اینان دیگر هدف تعالی و خدمت به جامعه ی انسانی را ندارند! و همینطور ادامه یابد تا جایی که تشریفات به سر حدی رسد تا شاهانی بیایند که نفس یا شیطان ، این اندیشه را در ذهن آنان ایجاد کند : فرزند شاه که بالاخره شاه میشود! پس چرا اینقدر آموزش ببیند؟!
و این روال گمراهی، روالی تنها در سطح حکام نیست و بلکه در بین فرد فرد افراد جامعه نیز رخ میدهد و چنین میشود که همواره در میان انسانهایی صالح که در هر موقعیت مادی یا در هر سطح اقتصادی ای باشند و در هر کجای زمین که زندگی کنند، همچون اشرف مخلوقات و انسان وارسته و شریف و عزیز زندگی میکنند و آفریدگار این هستی بزرگ و بی منتها را بندگی میکنند ، و از مسیرهای در شأن انسان و انسانیت، برای رسیدن به اهداف خود بهره می برند؛ همواره کسانی هم پیدا میشوند که با آمدن هر موضوع جدید و پیشرفت جدید و دستگاه جدید ، و قانون جدید و فرصت جدید و موقعیت شغلی جدید و محل زندگی جدید و منابع طبیعی جدید ، و کشفیات جدید و تکنولوژی جدید، «همان اول» به دنبال سوراخ و عیب و منفذش میگردند تا ببینند چطور میتوانند از آن سوء استفاده کنند، آن را بپیچانند، از آن بگریزند یا آن را به تسخیر خود در آورند و اگر سودی برای همگان دارد، دست کم، سهم بیشتری را نسبت به سایرین، از آنِ خود کنند!
و نمیشود انتظار وجود چنین آدم هایی را نداشت! حالا چطور ممکن است در سطح حکومت و قدرت این اتفاق نیفتد و مواردی همچون «حکومت»، «مذهب» ،« آیین» و حتی «پیامبران الهی» ، (بعنوان همان چیزهای جدید که ممکن است پیش بیایند،) بالافاصله پس از در معرض قرار گرفتن، طعمه ی هدف های منفعت طلبانه و انحصار طلبانه و سودجویانه ی این قبیل افراد نشوند؟
و چنین میشود که اگر عیسی ع مردم را به خدا و عدالت دعوت میکند، یک عده «منفعت طلب احمق» که منافع خود را در خطر میبینند سعی میکنند او را به صلیب بکشند! و عده ی «منفعت طلب کمی باهوش تر»، از صلیب به جا مانده از ماجرای او، برای خود حکمرانی مذهبی درست میکنند و مدتها با همان صلیب خون انسانها را در شیشه میکنند! حالا اسف بارترین لحظه، کدام لحظه است؟ لحظه ای که به دنبال عیسی ع میگردند تا او را بکشند؟ نه! لحظه ای که پاپ ها به حکومت میرسند؟ نه! لحظه ای که میخواهند گالیله را گردن بزنند؟ باز هم نه! این لحظه دردناک است: اکنون! قرن 21 ! لحظه ای که با وجود این همه رشد عقلانیت و اطلاعات و امکان مشاهده و مطالعه ی روال تاریخ، یک نفر برگردد بگوید : «پس در این ماجراها، از بین مردم عادی، منفعت طلبان احمق، منفعت طلبان باهوش تر، و عیسی ع ؛ تقصیر بر گردن عیسی ع است!!» این است که از همه ی فجایع مربوط به صفر تا صد ماجرای عیسی ع ، دردناک تر است! پس برای کسانی که فرق بین مادرشان که با چاقو برایشان غذا درست میکند و قاتلی که با چاقو پدرشان را میکشد، ندانسته و از «چاقو» متنفر میشوند! ، فقط میتوان متاسف بود و از ایشان خواست که همین جا ادامه ی مطلب را رها کنند و ما نیز از شرح فرق بین «ابزار» و «سوء استفاده از آن» و اینکه چگونه «دین» و «خدا» هم میتواند ابزار واقع گردد، میگذریم و بحث را برای دیگران ادامه میدهیم...
3- و سالها میگذرد و انسانهای حقیقی و صالح ، از سوء استفاده گران از ابزارها و غیرابزارهای ابزار شده، رنج میبرند و از آنجاییکه آنها خوبند و هدف خلقت و اشرفیت انسان را میدانند، همانند خدای خود که به یکباره همه را عذاب نمیکند و فرصت میدهد،ایشان نیز سعی میکنند از مجاری درست، نصیحت، پند، موعظه، رفتار نیک ، کنار آمدن با آنهایی که کوته نظرند و دلسوزی و تلاش برای ارتقاء دید آنها و بیدار کردنشان مسیر جامعه ی انسانی را به سمت درست خود بازگردانند... لذا تا یک نفر حقشان را خورد، -چه از روی ضعف و چه از روی بزرگواری- یکهو چاقو در شکمش فرو نمیکنند و از صحنه ی عالم حذفش نمیکنند تا بتوانند نفسی کشیده و بگویند: آخیش، حالا بدون این انگل، راحت با انسانیت کامل زندگی میکنیم! ...
بنابراین وقتی سیستم سلطنت دیگر از منظرشان جوابگو و اصلاح پذیر نباشد، حتی سیستم را هم عوض میکنند و البته در همان مسیر هم همواره در کشمکش با نیروهایی خواهند بود که در برداشتن سیستم قبلی با آنها همسویند اما در اینکه به جایش چه بگذارند، ... نه! و در نتیجه همیشه کشمکش هست و مبارزه هست و مشکلات هستند ... توفیقاتی حاصل میشود اما همچنان راه مانده است! انسانهای واقعی کمک میخواهند ، دعا میکننند، تلاش میکنند، صبر میکنند، ایستادگی میکنند، و تا جایی که بتوانند حرکت میکنند ... و درنتیجه این کشمکش ادامه میبابد تا جایی که حجت ها بر قومی و در نهایت بر جهان تمام شود. که معمولا در این زمان پرودگار عذاب میفرستند و البته وعده داده که صالحین را نجات داده و تنها گناهکاران را عذاب میکند و درتمام ماجراهایی که تاکنون برای ما تعریف کرده نیز چنین کرده است...
و اما امروز که شاید بیش از هر دوره ی تاریخی دیگر، جنگ ها و فساد ها و خون ریزی ها و دزدی ها و ریاکاری ها و در امان نماندن تمامی مظاهر قدرت، مدیریت، علم، و مذهب، از سوء استفاده ی ابزاری ، قابل مشاهده و لمس است، اینکه چرا طوفان نوح ع شر تمامی اشرار را از سر صالحین کم نمیکند و یا زمین دهان باز نمیکند و کاخ های مستکبران را نمی بلعد یا چرا از آسمان سنگ نمی بارد و درست بر فرق سر بعضیها فرو نمیآید، به همان دلیل است که در آن اعصار که چنین عذابهایی نازل میشد، معجزات اثبات پیامبری نیز همچون بیرون آمدن شتر از صخره ، جابجا کردن تخت ملکه سبا و شکافتن نیل و ید بیضاء بود ، درحالیکه معجزه ای که آخرین پیامبر برای تمامی انسانهای پس از خود می آورد، از جنس «کتاب» است!(طبیعیست که برای انسانهایی که با ابزار "اندیشه" دعوت شده اند، اتمام حجت نیز از جنس "فهم و درک" خواهد بود.)
در واقع، اکنون عصری است که هرچند هنوز هم معجزات فیزیکی تعجب برانگیز و جذب کننده باشند و به تبع آن، طوفانها و زلزله ها و اتشفشان ها و غیره ، وحشتناک باشند، اما هستند کسانی که در اوج یک معجزه ی فیزیکی، آن را به ناقص بودن علوم تجربی ربط بدهند و بگویند ممکن است بعدها چگونگی اش کشف شود (که راست هم میگویند) و همچنین بسیاری از مردمان همین عصر، حتی منتظر آخر دنیا در سال 2012 هم بوده اند! پس حجت در این عصر، زمانی بر انسان ها تمام میشود که حجت بر «فهم بشریت» تمام شود. زمانی که باور کردن فلسفه ی خلقت و اشرفیت انسان، و جوهره ی الهی اش، وابسته به اژدهای عصای موسی ع نباشد! و از «درون» بجوشد، هر آنچه سابقاً با تجسمی «بیرونی»، انسان را –ولو با دانشی اندک- در مسیر درستش نگه میداشت!
و از دید جهانی نیز، زمانی که هر چه از جنس خیر است، یا هنوز نشانی از خیر در وجودش دارد، جای خود را در جبهه ی خیر، پیدا کند و هر آنچه از شر است و دیگر امکان تغییر ندارد، در غده ی چرکین خود متمرکز شود، و آن زمان خواهد بود که حجت تمام میشود ،و نبرد نهایی خیر و شر انجام خواهد شد. همان زمان که میگوییم: «حجت خدا» می آید.
این روال، بر هر کسی که حتی اعتقادی به هیچ دینی –چه برسد به اسلام!- نداشته باشد هم پر واضح است! در واقع اگر آنچه در تاریخ گذشته است را بعنوان یک داستان نیمه تمام، برای یک داستان سرا یا فیلم ساز بی اعتقاد تعریف کنی و از او بعنوان یک متخصص سوال کنی که پایان منطقی این روال چیست، همین پاسخ را خواهد داد.. چنانکه تخیلی ترین فیلمهای هالیوودی نیز – تنها با تفاوت در وارونه نشان دادن نمادهای خیر و شر که هدف از اینکار نیز قابل درک و البته از این بحث خارج است- با همین منطق به پایان میرسند! چون ، فطرت بشر، ذاتاً ، فقط همین پایان را میپسندد و منطقی و عادلانه میداند!
پس معتقدانی که منتظرند خدا کاخ سفید یا حداقل خانه ی نتانیاهو را در زمین فرو ببرد، اشتباه میکنند و نیز اشتباه میکنند ناامیدانی که جهان را «رها شده» و پیرو «قانون جنگل» میپندارند ، و به این تصور رسیده اند که میبایست خود «سهم» خود را – بهمان شیوه ی جنگلی- از آن بگیرند و در شیوه ی جنگلی نیز نمیتوان هم تمام انسانیت و خیرخواهی را داشت و هم اکثر منافع مادی را ! ناچار عده ای فدا خواهند شد و کاری نمیتوان کرد! این که «لا حول و لا قوه (هیچ حول و قوتی نیست) الا بالله (جز برای خدا)» محترم! ، اما فعلا که قدرت دست این ابر قدرتهاست!!! پس ناچااااار باید با قاتلان مردمانی که سرزمینشان اشغال شده ، یااصلی ترین حامیان آنها (بدون این پرسش از خود که براستی چرا از آن حمایت میکنند؟!) بصورت دیپلامتیک!، عاقلانه! ، و واقع بینانه! کنار آمد و اصطلاحاً گلیم خود را از آب بیرون کشید!...البته که آنان نیز اشتباه میکنند.
خدا هنوز هم میتواند با یک طوفان سر و ته قضیه را هم آورد (چنانکه خود نیز همین را گفته است) اما حالا که طوفان نشده، پس دو نتیجه میتوان گرفت:
- یا خدایی وجود ندارد! (چون ظاهراً آنطور که باید، خدایی نمیکند!)
- و یا راهش این نیست!
و برخی «معتقدان» و نیز برخی «مخالفان آنها» اشتباه میکنند که بدون اندیشه در نتیجه ی دوم، یکی در قالب دعا و نفرینِ صِرف، و دیگری در قالب قناعت به وضع موجود و شروع به یادگیری فنون آن! ، هر دو بنحوی ریز و ظریف (طوری که اغلب،خود هم متوجه نشده اند،) عملاً نتیجه ی اول را پذیرفته اند!
اگر کسی از درک چرایی این اشتباه و همان بحث «فهم بشریت» عاجز است و همچنان معتقد است که نگارنده ی این متن هنوز گرسنه اش نشده که این را نوشته، بهتر است حقیر را بخشیده و از ادامه ی خواندن صرف نظر کند ، چنانکه ما نیز از ادامه ی تشریح این موضوع واضح میگذریم، و ادامه ی مطلب اصلی را برای دیگران بیان میکنیم...
4- حالا ما یک جهان داریم با یک عده انسان که در نقاط مختلف آن پراکنده و ساکن شده اند. و در این میان ، انسانهایی در «عرصه ی انسانیت» مطرح هستند که:
اولاً هدف خلقت خود و شرافت خود بر جهان را میدانند لذا جوانب زندگی فردی و اجتماعی که حکومت را هم شامل میشود، از «باور و اندیشه» (تحت عنوان امروزی «مذهب») جدا ناپذیر میدانند.
دوماً اگر دارای تمدنی هزاران ساله در زمین باشند و متوجه بشوند که از همان ابتدا تمدن هایشان با باور و اندیشه و عقیده گره خورده بوده، خوشحال شده و به خود افتخار میکنند و توی سر خودشان نمیزنند، چرا که بین ابزار و سوء استفاده از ابزار تفاوت قائلند!
سوماً همه ی عرصه ی انسانیت برایشان اهمیت دارد و نمی توانند به کمال جهان و کمال انسان نیاندیشند و به قانون جنگلی قناعت کنند.
پس این انسانها خوب میفهمند که با وجود شیطان، و نفس مادی انسان، همواره عده ای سوء استفاده گر هم هستند، و تا وقتی سوء استفاده گران باشند، به لجن کشیدن نام قدرت، حکومت و دین و هر آنچه رنگ و بوی ان را دارد نیز خواهد بود، و تا وقتی چنین دردی وجود دارد، دزدی هست، قتل هست، فساد هست، مقابله هست، تحریم هست، مزخرف گویی رسانه ای هست، دروغ هست، رفتار قهر آمیز و غیر مسئولانه هست، اجرا کردن اهداف شر، و حتی بد اجرا کردن اهداف خیر هم هست!
پس اولا انتظار ندارند در بهشت متولد شده باشند! مملکت خود را جهنم توصیف نکرده و ممالک دیگری که آنها هم طبیعتا دارای مشکل هستند و بعضاً حتی با مشکلاتی عمیق تر و فجایعی عظیم تر دست و پنجه نرم میکنند،را بر فرق سر خود و کشور خود به این جرم که پرچم دار حرکت درست انسانی بوده اما همیشه عده ای به همان دلائل گفته شده، از داخل و خارج سعی در کج کردن مسیرش داشته اند، نمی کوبند!
دوماً اشکال در رفتار هر کس که نمادی از نمادهای خیر را به همراه خود داشته باشد، به حساب اصل خیر و منشأ خیر (= دین ، مذهب و آیین های هدایت انسان و ترویج انسانیت ، و در واقع، خدا) نمیگذارند و از آنجا که میدانند انسانهایی که راه کمال را پیش میگیرند پس یعنی در ابتدا ناقص بوده اند و ضعفهایی دارند لذا هر کس را که با وجود و علم به هر ضعفی که دارد، راه خیر را در پیش گیرد، سرزنش نمیکنند! و ضعفش را در سرش نمیکوبند مگر اینکه خود تلاشی برای رفع ضعفهای جامعه و افراد دور و برشان بکنند. و قطعاً تمسخر و مقایسه های تمسخر آمیز و سرکوفت زننده و تحقیرکننده ی اینترنتی-تلگرامی رایج امروزی را روش اینکار نمیدانند!
لذا عقده های درونی و کسالت و بی حوصلگی شان نیز به این سمت نمیرود که هر چیزی را مقابل هر چیزی قرار دهند! :
«بجای این جلف بازی ها و کف زدن های بیخود، از رزمندگان دفاع مقدس دعوت کنید!»
«بجای موسیقی، سخنرانی گوش دهید!»
«بجای موسیقی و هنر و ورزش و .... برو درست رو بخون!»
«بجای شمع روشن کردن برای مرتضی پاشایی، برای شهدایتان شمع روشن کنید!»
«بجای دست زدن، صلوات بفرستید!»
«بجای خندوانه ماه عسل ببینید!»
و برعکس :
«بجای ماه عسل خندوانه ببینید!»
«بجای اینکه در مسجد به فکر کفشهایم باشم، ترجیح میدهم در خیابان به فکر خدا باشم!»
«بجای عزاداری برای امام حسین ع به فقرا کمک کنید!»
«رقص دختران هندو را بهتر از نماز خواندن تو میدانم. چون آنها با شادی و رضایت باطن میرقصند و تو به زور نماز میخوانی!»
«بجای عزای عمومی گرفتن برای هر ضایعه، و تعطیل کردن برنامه ها، برای حل مشکلات فکری بکنید!»
و...
و سوماً، هنگامی که ضایعه ی بزرگی به انسانها وارد آید، کوته بینانه، آن را با مشکلات دیگر مقایسه نکرده و اندک تلاشی هم که توفیق به فعلیت و انجام را یافته، به بهانه ی اینکه بقیه ی تلاش ها موفقیت آمیز نبوده اند، زیر سوال نمیبرند!
لذا نمی دانم آن پدیده ای که از پخش نشدن خندوانه ، یک شب اضافه تر از عزای عمومی، به گفته ی خودش «ناراحت به رخت خواب میرود» ، چه موجودی است؟! که اصولاً «له شدن دوهزار نفر آدم» که هر لحظه اخبار بیشتری از فجیع بودن آن، و گمانه های عمدی بودن آن به گوش میرسد، برای «ناراحت به رخت خواب رفتنش» موضوعیتی ندارد!
و آن پدیده ، چه موجودیست که می گوید : «حالا مگر خانواده ی قربانیان منا، میخواهند طنز ببینند؟! پخش نشدن برنامه ها چه سودی برای آنها دارد؟!» و اصولا ککی در بدنش نبوده که «خودش» را گزیده و «ناراحت» کند! و گویا در هر زمان که تحت عنوان «عزا» سکوت کرده یا به سکوت راضی شده است، چونان کودکی بوده که به دلیل نامشخصی، او را از چیزی محروم کرده اند و فقط منتظر است تا زمان آن محرومیت پایان یابد!
به این پدیده ها، پدیده هایی که فاجعه ی له شدن آدم ها کنار هم، در آفتاب داغ و لب تشنه و لابلای خیسی عرقهایشان در حالی که دنده هایشان در سینه شان فرو میرفته و از ترس قلبشان در حلقشان میزده و کسانی از اطراف – مثل غرق شدگان در آب – روی آنها سوار میشوند تا خودشان را نجات دهند، با دست و پای شکسته ساعتها گریه میکنند و داد میزنند و کمک میخواهند و روبروی همدیگر جان میدهند و جان دادن دیگران را به چشم میبینند، را با سقوط هواپیما یا انفجار و یا حتی کشتار غزه هم نه! بلکه با اعتیاد و بیکاری و کاغذ بازی و رانت و اختلاس مقایسه میکنند! و اندیشمندانه و به زعم خود واقع بینانه (!) ژست گرفته و میگویند: «حالا فقط مشکل ما همینه دیگه؟!...یعنی مشکلات دیگه نداریم؟...» را هم اضافه کنید!
اینجاست که میفهمم شاعر بزرگ پارسی ، این بیت شعر که «... تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی» را جهت لایک خوردن نسروده و احتمالا امثال این موجودات تعجب برانگیز آدم نما، آن زمان هم میزیسته اند و اینکه امروز هجوم و حضور این پدیده ها بیشتر حس میشود و قلب هرکه هنوز بویی از انسانیت برده را از درد میفشارد و بغض و خشم وجدان بشری را به جوش می آورد این است که این گونه ی عجیب، اکنون از صدقه سر شعار آزادی بیان ، تکنولوژی اینترنت و تلگرام توانسته اند دغدغه های نوک دماغی خود را در تیراژی وسیع بروز داده و منتشر کنند!
و این وسط «غفلت» است که به جان انسانهای واقعی می افتد و باعث میشودکه به اینها لایک بزنند، به جکهای تحقیر کننده شان بخندند، و در سطح مدیریتی، برای حل این معضل ، با فوریتی بیش از هر معضل دیگر در اجتماع بشری ، فکری اساسی نکنند! چرا که این جریان، ناخواسته ، بیش از جنگ و خونریزی، در حال زیر سوال بردن مفهوم انسانیت است.. و میگویم ناخواسته، چون در این حد و حدودها فهم و درک ندارد که این کار را عمداً انجام دهد! حتی اگر عده ی محدود منفعت طلبان باهوش تر، از این روند، عمداً سود ببرند و صدایش را در نیاورند.
پس این اینترنت و تلگرام بود که ما را با چنین پدیده هایی آشنا کرد در حالیکه از همان ابتدا تا بوده همین بوده ولی تاکنون تا این حد امکان بروز نیافته است!...
من یک زیست شناس هستم و به شخصه علاقه مندم روی این موجودات کار کنم و ژنومشان را بررسی کنم و ببینم که چه گونه ای هستند؟! از چی درست شده اند؟ چی می خورند که اینطور میشوند؟ و از کدام سیاره آمده اند!